



عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني ارزو يعني اميد
عشق يعني روشني يعني سپيد






اي
همراه
مـــــــــن
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــاي من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــي
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائي
تکيـــــــــــــــــــه گاهي ، همصــــــــــدائي
ما فرياد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلگرمي عاشــــــــــقاي بيصــــــــــــدائيــــــــــم
ما، دل ميبازيم دريادريا ،تابيکران،عاشقاي بي پروائيم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، اي مهـــــــــــــــــــــربان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بيـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان ميسـوزم اي آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فريــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمي
عاشقــــــــــــاي بيصــــــــــــــــــــدائيم
ما؛ دل ميبازيم دريا دريا تا بيکران
عاشقـــــــاي بي پــــروائيـــــــــم
اي تورؤيـاي شبهاي مـــــــن
عشقو ببين تو چشماي من
دستاتوتو دســت من بگذاردرلحظه هاي ديـدار






عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو








نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 22:44 موضوع | لینک ثابت

يادا
ما را با خود ببر از کوچه ها


نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 22:29 موضوع | لینک ثابت
واقعا جالبه اخه الان فقط ۱ هفته هستش که من این وب رو درست کردم ولی این همه مخالف دارم (البته فقط پسرا مخالفم هستن !!! ) بابا اخه عزیزای من اگه این وب یه مورده غیر اخلاقی و ... داشت حتما دخترا هم بهش اعتراض می کردن ولی نمی کنن تازه کلیم تشکر می کنن
و در مورد شما آقای محمد رضا که نمی دونم چرا اینقدر از من شاکی هستش و بر ضد منه ![]()
اگه مطالب من اینقدر اذیتت می کنه میتونی دیگه به من سر نزنی باشه ؟
نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 17:57 موضوع | لینک ثابت
ساعت ۴ بعد از ظهر
ـ همون طورکه روتخت نشسته ، لباساشو میکنه و هر کدوم رو پرت میکنه یه گوشه اتاق.
ـ نیم وجب حوله رو میگیره دورخودش و میره به سمت حموم .
- می ایسته جلو آیینه، شکمش را تو میده ، بازو میگیره ، فیگور چپ، فیگور راست ، نیم ساعت قربون صدقه خودش میره، ( این قد و بالا رو ببین چه کرده لای لای لای ) مامان جونش هم از تو آشپزخونه تایید میکنه .
ـ در کمد شامپو ها رو باز نمیکنه چون میدونه توش چیزی پیدا نمیشه.
ـ نرم کننده مو ؟؟؟؟؟؟؟؟ برو بابا !!!!!!!
از زیر دوش میاد بیرون و یکهو می بینه یادش رفته بوده در حموم رو ببنده . و همه فرش خونه و کف خونه خیس شده . ( بیخیال مامان خشکش میکنه )![]()
ـ حوله فسقلیش رو می پیچه دور خودش و همون طورخیس خیس میره تو اتاقش .
ـ حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و ۲ دقیقه ای لباس میپوشه .......![]()
نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 21:49 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت
قیافه پسر باکلاس![]()
۱ :داشتن موبایل بدون سیم کارت![]()
۲: جلوی مدارس دخترانه میخ شدن![]()
۳: بستن دستمال سرای گل گلی![]()
۴: داشتن چندتا دوست دختر![]()
۵: زدن عینک دودی به اندازه کافی![]()
۶: .... ادامه دارد![]()
خصوصیت پسرای پشت کنکوری![]()
۱: عینکی بودن....![]()
۲: پلاس بودن دم کتابخانه ها .....![]()
۳: سه هفته یک بار حمام کردن....![]()
۴: بچه مثبت جلوه کردن در همه جا ...![]()
۵: نتراشیدن ریش و سبیل به اندازه کافی....![]()
۶: چشما از حدقه بیرون زده ...![]()
۷: در دست داشتن کتابهای قطور...![]()
۸: بماند که چیزی به اسم کامپیوتر نمی شناسند...![]()
![]()
.
نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 21:43 موضوع | لینک ثابت
اه بابا خوب من با این طرز نظر دادنتون افسردگیه مزمن گرفتم ![]()
![]()
نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت
ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!
حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!
تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !
تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!
توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره
تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش
از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه
می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه
می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه
نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 15:57 موضوع | لینک ثابت
تجربه نشون داده که روی حرف پسرها نمیشه حساب کرد ! تجربه نشون داده که پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خیلی سخت قانع میشوند ! تجربه نشون داده که پسرها برای رسیدن به چیزی حاضرند دست به هرکاری بزنند ! تجربه نشون داده که پسرها در مورد دوستان همجنس خود هیچ تضمینی در مورد رفاقت ندارند ! تجربه نشون داده که پسرها برای ایجاد امنیت برای gf خودشون حاضرند دست به خودکشی های مصلحتی بزنند! تجربه نشون داده که پسرها برای عاشق شدن خیلی ساده هستند و راحت گول میخورند! تجربه نشون داده که پسرها 90% از دخترها کمتر در مورد چیزی تلاش میکنند!و نتیجه ی بهتری هم میگیرند ! بخصوص در مورد درس ! تجربه نشون داده که پسرها اگه در واقعیت به چیزی نرسند شروع به رویا پردازی میکنند!و در خیال به آن میرسند! تجربه نشون داده که پسرها عمدتا ( نه همگی) در برخورد اول چهره ی ساختگی از خود نشون میدهند!
نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 15:55 موضوع | لینک ثابت
مرد مجرد: مرديست كه فرصت بدبخت كردن يك زن را از دست داده است
!
مردها همه مثل هماند فقط صورتهايشان فرق ميكند !![[img]http://www.pic4ever.com/images/200.gif[/img]](http://www.pic4ever.com/images/200.gif)
عشق «كور» است اما ازدواج واقعا «چشم بازكن«است!

اگر مردي از شما پرسيد به چه دسته كتابي علاقهمنديد بگوييد به دسته چك!![[img]http://www.pic4ever.com/images/200.gif[/img]](http://www.pic4ever.com/images/200.gif)
به ياد داشته باشيد شوخي كردن با مرد براي او اين مفهوم را ندارد كه داريد به او جوك و لطيفه تعريف ميكنيد، بلكه آنها فكر ميكنند كه داريد به آنها ميخنديد و دستشان مياندازيد !
اگر مرد به قصد قهر، خانه را ترك كرد شما هم در را ببنديد
بهترين راه براي وادار كردن يك مرد به انجام دادن كاري اينست كه به او بگوييد براي انجام آن كار خيلي پير است
نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 15:53 موضوع | لینک ثابت
مردها مثل « مخلوط كن » هستند
. در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد
: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند
. حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
: مردها مثل « كامپيوتر » هستند
. كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند
: مردها مثل « سيمان » هستند
. وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني
: مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند
. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند
: مردها مثل « جاي پارك » هستند
خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم
: مردها مثل « ذرت بو داده »هستند
. بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند
: مردها مثل « باران بهاري » هستند
. هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود
: مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند
. ارزان هستند و غير قابل اطمينان
: مردها مثل « موز » هستند
. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
: مردها مثل « نوزاد » هستند
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد
نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 15:49 موضوع | لینک ثابت
از خدا پرسیدند خدا جون چرا اول پسرا رو افریدی بعد دختر ها رو خدا جواب داد چون اول چکنویس کردم بعد پاکنویس
..
!
نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت
هیچی ندارم واسه عنوانش بزارم ؟؟؟!!!!
چندی پیش در وزارات اموزش و پرورش بحثی به وجود آمد که برای درک بهتر دانش آموزان، کتاب های درسی باید مطابق شرایط شهری دانش آموز باشد.برای مثال کتاب های دانش آموزان تهرانی این گونه تالیف شد: 
۱.ادبیات
آن دختر خوشگل با پراید سفید آمد.او به من آمار نمی دهد.من مخ او را خواهم زد...
باران می بارد.آن دختر و پسر زیر باران چه غلطی می کنند من نمی دانم.پلیس 110 می آید و آنها را خفت می کند.
۲.انشا
موضوع های انشا به این صورت تغییر می کند:
-علم بهتر است یا دوست دختر؟

۳.ریاضیات
-حسن 3 دوست دختر دارد احمد بنده خدا ندارد،حسن یکی از دوست دختر های خر خود را به حسن ترانسفر می کند،حسن در کل چند دوست دختر دارد؟
-8 دختر روی نیمکت پارک ساعی نشسته اند.اگر هر پسر بتواند فقط 2 دختر را مخ کند برای مخ کردن تمام دختران چند پسر لازم داریم؟
۴.علوم
درس علوم به علت عدم نیاز بچه های تهران به اون حذف شده.چون بچه های مهد کودک در تهران به اندازه کافی و در بعضی نقاط بیشتر از کافی اطلاعات دارند.اون هم به علت زیاد شدن ماهواره و نگاه کردن اطفال به کانال های XXL...GLX...ELX...پیکان جوانان وشبکه 7 است.
۵.ورزش
می ترسم با گفتن این پراتون بریزه و امار مهاجرت به تهران 1000%افزایش پیدا کنه
نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 15:38 موضوع | لینک ثابت
اينم يه متن واسه پسراي دانشجوي اين دوره زمونه(خاطرات هفتگي يه پسر دانشجو)
شنبه:
همون لحظه ای که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرجا که می رفتم اونو می دیدم یک بار که از جلوی هم دراومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد و گفت: «ببخشید»
من که می دونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقیقاً می دونم منظورش چیه. اون میخواد زنه من بشه.!!بچه ها می گفتن اسمش مریمه.
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.