تبليغاتX
 .:::بی نام:::.

پسر ایروونی::::

بچه ها این مطلب واسم E-mail شده بود دیدم حیفه که دخترای گل طرف مقابلشون رو نشناسن واسه همین گذاشتمش  توی وب تا همه فیض ببرن و حالشو ببرن :::::::::::::::::::::::::::::::::::

در ضمن اون خان عمویی که واسه من کامنت میزاره یه لطفی بکنه و خودشو واسم معرفی کنه و ار اینکه منو به چرت و پرت گفتن متهم کرده ازش ممنونم !!!!! نظر لطفت رو میرسونه  ولی اشکال نداره بخشش از بزرگاس

ممنونم از همتون

نظر یادتون نره

از این به بعد خیلی کم آپ میکنم

بچه های خوبی باشین

درساتونم بخوین تا مثله من معدلتون ۲۰ بشه

I love you all

بابای

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .


به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم . به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده . دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه .

 


سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) .

 


شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت حذف شده و تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیاد

 


هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش ماهه" می زنه یا "گلت" می کنه . بعدشم یه دمب اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمه اش.

 


"هدف ما جلب رضایت شماست"
این شعارو سرلوحه کارش قرار می ده و می ره بوتیک یه جعبه لوازم آرایش می گیره صد و سی تومن . بار اول دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر و بالا رو با هم برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که "انسان جایزالخطاست" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم کم یاد می گیره. سفید کننده می زنه به چه سفیدی... ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ می زنه به چه قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی...
موهاشو که دمب اسبی می کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد می کنه و می ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت راستم حکایت داره . نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟
یه زنجیر طلا گردنش می ندازه اونقدر پهن که آدمو یاد قلاده سگای "ژرمن شپرد" می ندازه . یه دستبند می ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ می کنه که آدمو یاد زنگوله "بزغاله های شبیه سازی شده به دست پژوهشگران توانمند ایرانی" می ندازه . بعد که کامل شد می ره سر مسیر وایمیسه . واسه شروع کار سعی می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول راهنمایی رو شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر مسیر دبیرستانیا .
اولش فقط با یکی دوست می شه ولی کم کم می فهمه هر چیزی یه زاپاس لازم داره ، پس می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ، واسه زاپاسشم میره دنبال زاپاس و...
اگه قیافه داشته باشه (پسره رو می گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور می کنه براش خرج کنن . ولی وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن .
می گذره و می گذره و می گذره تا کم کم می فهمه عاشق یکی از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خیلی حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به آمار گرفتن از دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همین یکی که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه دختره خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری... می گذره تا اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی "خانم بچه ها" می بینه "حاج خانم" جواب نمی ده . چن روزی زنگ مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره . بخاطر دوری و بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از بیمارستان میاد بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مریضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری می نویسه : دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون می کنم ، مریضشون می کنم ، بدبختشون می کنم ، ولشون می کنم

 

...

نمیدونم این مطلب طنز بود یا واقعیت؟ ولی همیشه طنزها از واقعیت ریشه میگیرن ! امیدوارم شما ها حواستونو خوب جمع کنین

 


 

نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت


سلااااام


يه سلام سورخ !!! ( سرخ )يه سلام با گلاي سورخ!! و آبي قِشنگ ( درست بخون ... زير "ق" کسره داره )  يه سلام سورخ اناري با طعم انار شب يلدا  يه سلام يلدايي

چه خبرا ؟؟؟ ما که مي خوايم ناپيدا بشيمبالاخره امتحانا و ... از این به بعد خیلی کم آپ میکنمديگه امتحانا و ۱۰۰۰ تا درد سر ديگه تموم شد هرچي شيطوني و شلوغ بازيحالا بايد عين خر بچسبيم به کتاب( حتما ) شايد وسط امتحانا تلف شدم حلالم کنينپسورد وبمو هم مي دم به گاو مش حسنکه اگه به ديار باقي شتافتم بياد به اطلاعتون برسونه

 

 

 واي امشب چه شب قشنگيهيلداهه از اون طرف عيد قربانهتازه تولد دختر عمو جونم هم هست وايييييي چه روزا و شباي قشنگي دارم مي خوام پرواز کنم از خوشحالي

  

دختر شباي پاييز 
                      مي مونم با تو هميشه
واسه من هيشکي تو دنيا
                            "يلدا" ي خودم نميشه
                          يلداي پاييزي من ، يلداي پاييزي من

     

 

خصوصيات بارز اخلاقي !!! بنده

بسيار کنجکاو مي باشم
به يه چي گير بدم ديگه ولش نمي کنمهر از چند گاهي مهربون

خدا نکنه عصباني شمولي خوب وقتي مهربونم خيلي مهربونم گاهي اوقات بسي جدي ميشم که ميزنه تو ذوق بسي رک گوظرفيت گالن گالن پروفسور مظلوميت مستعد در شنا کردن خلاف جهت رودخانه حتي در اين رشته افتخاراتي هم کسب کردم  ( به سيبيل سهراب راس ميگم ، حالا بين خودمون بمونه به هيچ بني بشري نگين ها چشم مي زنن )

عاشق يه حاج خانومی به اسم هیلاری دافممعمولا از منافع خودم نمي گذرم   اطلاعات عموميم خوفه و ...

يه چن تايي ابجي هم داره که کمي تا بسي بهشون علاقمنده

اینم چند تا عکس:

ميريام

 

هيلاري

 

جسيکا آلبا

 
 

بچه ها اگه هر کدوم از عکسا باز نشد روش راست کیلیک کنین و show pictiure رو بزنین تا باز شه

 

 

 

 

 اميدوارم از اين آپ آخريه ي من بدتون نيومده باشه

بالاخره بسي رنج بردم در اين ماه سي

ديگه ما رفتيملحظه ي وداعه

 همه تونو به خداي بزرگ مي سپارم

 مواظب گاو مش حسن هم باشين تا من برگردم

 دلم واسه همه تون تنگ ميشه

 ديگه تا آخر دي نميام ... جواب نظرا روهم بعد از امتحانا ميدم

تابعد باباي

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط .:::بی نام:::. در شنبه یکم دی 1386 ساعت 20:16 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting